پارک آبی
با تو شب ما رنگ غزل می گیرد از چشم تو بارها مثل می گیرد از شهد نگاه نمکین تو هنوز بقال سرکوچه عسل می گیرد برگ گلم،آبان بانو تابستونی رفته بودیم پارک آبی ناژوان..البته تو خیلی هنوز کوچولویی فرشته رویایی من،مخمل نازم.... نمی شد بری توی استخر...اما فکر نکنی بهت خوش نگذشت ها....اتفاقا روی یکی از این مجسمه های دوشی نشسته بودی..آب بازی می کردی و کلی کیف می کردی..... اینقدر زرنگی..اینقدر زبلی..دردونه ام...دور بگردم.....الان هم که در آستانه یک سالگی هستی...همینجوری...وقتی بهت می گی "نه"نباید به این دست بزنی یا "نه" نباید اینکارو بکنی...
نویسنده :
مامان مژگان
8:07












