شبی نیست که با رویای نا تمامت چراغانی نباشد طلوع طلیعه های نو خوش امدی عسل خانوم،خورشید خانم،آبان خانوم عزیزم سه روزه دیگه موندی تا دنیا بیایی و زندگی بابایی و من و جانان را خوش آب و رنگ تر کنی فشنگ تر و گرم ترکنی خیلی وقته واست چیزی ننوشتم اخه سرگرم اسباب کشی بودیم..جا افتادن توی خونه جدید،آماده کردن خونه واسه وروده تو دسته گل... الان هم چند روزه که خونه بابابزرگیم اومدیم اینجا آماده باشیم که تو بیایی..نزدیک دکتر و بیمارستان باشیم.. آخه تو گل خانوم گلاب خانوم خیلی تو دل مامانی شیطونی می کنی..واسه همین باید بیشتر مواظب باشم اینقدر خوشحالم و بی قرار که بناست به زودی ببینمت ...