ده ماهگی



آن چهره نورانی تمثیل مه تابان
قرص نگهت در شب چون دایره ای رخشان
چشمان قشنگ تو گویی که چو تب دارد
صد دانه رخشنده زیبنده چو شب دارد
گلبرگ رخت نازک بر برگ گلش شبنم
طنازی و زیبایی یکباره شود در هم
خاتونم،آبان بانو
مادر فدات بشه،مادر پیش مرگت بشه درد وبلات تو جونم اینقدر زرنگی..اینقدر باهوشی..اینقدر هوش ربایی و دلربا
الان که اینها رو می نویسم...ده ماه و 22 روز سنت هست.....دیگه خودت خوب و راحت از مبل و تخت می ری بالا و می آیی پایین.
حسابی مامان شناس شدی..دوست داری بیایی بشینی توی بغلم و باد کنی..این غبغب خوشگلتو باد کنی..شکمتو بدی جلو و پاهای کوچولو و توپولیتو تکون بدی
دستهای قشنگ و نرمتو بذاری روی دستهای من و من با گرمای همین دو دست نرم و کپلت عجیب حس امنیت می کنم..
مساحت کوچک کف دستهایت آرامشی به وسعت مساحت دریا و به عمق اقیانوس به من می دهد.
یک کار جدیدی دیگه ای که یاد گرفتی اینه که دستتو می گیری به مبل دولا میشی یه چیزی از روی زمین بر می داری..نگاهش می کنی..دوباره می اندازی روی زمین..از همون بالا دوباره نظاره اش می کنی..دوباره دولا می شوی وبرش می داری..قربونت برم دختر چست و چابکم...
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم


ده ماهگی
