آبانآبان، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

آبان گاه

نوروزت مبارک

          ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی نرود از یادت   نفسم،آبان بانو دخترم ،تاج سرم، نور چشم ،قربونت برم ،فدات بشم عید و نوروز باستانی را بهت تبریک می گم. امسال واسه ما عید در عید بود؛پ.ن تو گل ناز،دختر خوشگل هم در جمع خانواده ما بودی. بهار از همیشه قشنگتر بود و شکوفه ها زیباتر...گل ها خوشبوتر بودند و درختان سرسبز تر چون تو هم با ما بودی... دوستت داریم و عاشقتیم...   ...
1 ارديبهشت 1393

روز مادر مبارک

      من مادر ندارم..  ده ساله نمی تونم  مادرمو  در آغوش بکشم و بهش بگم                                       "مادرم روزت مبارک" 10 تا ده سال دیگه هم بگذره باز نمی تونم.... اما در عوض خودم مادرم..و همه کارهایی که یگانه مادرم برای من و خواهرم کرد برای تو و خواهرت میکنم تا یاد مادرم همیشه زنده بمونه... روز همه مادرها مبارک....روح همه مادرهای آسمانی رحمت... ...
31 فروردين 1393

در اومد از حموم یه دونه الماس

      در اومد از حموم تنـــــــگ بلورم در اومد از حموم چشمه نــــورم بلا به جون من بلا نبــينــه خدا نكرده از چشاي شـــــــورم در اومد از حموم يه دونه المـــــاس تو كوچه پر شده عطر گل يــــــاس در اومد از حموم ز گل نشـسته رو گونه هاش شكوفه هاي گيلاس خوشگلم،،آبان بانو دختر نازم،شما اینقدر توی حموم آرومی که دوست دارم هی هی ببرمت حمام و هی هی بشورمت..آخه برخی اوقات وسط لیف زدن و آب کشیدنتو و شامپو زدن خمیازه می کشی....دورت بگردم با مزه با نمکم یک بار که اینقدر اروم بودی و اعتراضی نداشتی منم هی شستم..تا اخر بابا اومد دم در حمام و گفت:"خانوم این بچه آب رفت بده ش بیاد بیرون دیگه"   ...
22 فروردين 1393

خسته نباشی قهرمان!!!!!!!!!

  هههههههههههووووووووووووووووووررررررررررررررراااااااااااااا!!!!!!!!!!!1 امروز 21 اسفند 1392 ساعت 20 و پانزده دقیقه شب دخترم خانومم نفیسم آبان بانو برای اولین بار کامل غلتیدند.... خسته نباشی مامان...خسته نباشی قهرمانم..می بوسمت و می پرستمت...عاشقتم   ...
21 اسفند 1392

خنده نوشین

          خنده کن که خنده تو به ترنم بهاره به صدای پای عشقه چشمه ی پر از ستاره خنده کن که خنده تو قاتل بغض صدامه مرحم شکستگی ها واسه این دل التیام   ...
20 اسفند 1392

خوابیده به ناز

        یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من ترسم صدای پرپرت از خواب بیدارش کند پیراهنی از برگ گل بهر نگارم دوختم بس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند ای آفتاب آهسته نِه پا درحریم یار من ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند   ...
20 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آبان گاه می باشد