آبانآبان، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

آبان گاه

خوابیده به ناز

        یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من ترسم صدای پرپرت از خواب بیدارش کند پیراهنی از برگ گل بهر نگارم دوختم بس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند ای آفتاب آهسته نِه پا درحریم یار من ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند   ...
20 اسفند 1392

خوشمزه است؟ نوش جونت مادر!!!!

        و تو ای شاخه شیرین نبات ای گل سرخ انار سخنت آب حیات و تنت یکسره پر شور و نشاظ با صفای رخ تو کیش شدم با نفسهای تو من گشتم مات   دردانه مامان،آبان بانو دردت به جونم ،فدات بشم ؛حق داری مادر انگشتهاتو بخوری..آخه وجود و تنت یکسره عسل و نقل و نبات شیرینی،قند مکرری حق داری دستتو بخوری من و بابایی هم شیرینی دوست داریم دیگه خوب!!!!!!!! ما هم هی هی تو را می خوریم..خوشگلم.. تازه دیوونه اتم عاشقتم دوستت دارم   ...
20 اسفند 1392

سه ماهگی

      آهای با نمک ترین بانو لحظه هایی که با تو دارم همیشه شیرین است... عشق مامان،آبان بانو هقته دیگه  3 ماهگی شما تموم میشه و 4 ماهگیت آغاز.. اینقدر که بودنت دلپذیره و حضورت گرم و شیرین ..اصلا متوجه نشدم که این سه ماه چه جوری گذشت. شما دوماهگی را که تموم کردی گردنت را کامل می گرفتی..و الان اینقدر مهارت پیدا کردی که وقتی بغلت می کنیم سرت برمی گردونی  و عقب را هم نگاه می کنی..و دو هفته ای هم هست وقتی صدات می کنیم به طرف صدا بر می گردی..خانم زرنگ و قهرمان   الهی بلاگردونت بشم که وقتی بیداری و توی گهواره ای هر وقت از کنار گهواره هم رد بشیم می خندی الهی فدا...
19 اسفند 1392

مینیاتور

            من اسیر رخ زیبای تو هستم گل نسرین قشنگ رخ همچون مه تابان تو هستم گل نسرین قشنگ دل زن من بردی  و بی دل چه کنم با عشقت من که با عشق تو زنده ام گل نسرین قشنگ       ...
30 دی 1392

دوماهگی

  عکسهای دو ماهگی آبان بانو         لبخند تو را دیدم،لبخند تو شیرین است لبخند تو فوراه عشق است پس تو لبخند بزن   قند و نباتم، آبان بانو درد و بلات توی جونم،دورت بگردم اینقدر خوش خنده ای تا منو می بینی بالای سرت و می شنوی صدات می کنم میخندی.. قربونت برم تا بابای یک کلمه باهات حرف می زنه یا جانان واست شعر می خونه می خندی... فدات بشم..فدای اون خنده هات بشم...قربون این همه خوش اخلاقیت بشم قربونه اون دست و پای کوچولوت برم...بمیرم واسه اون صورت کوچیک و خوشگل و نازت عاشقتم مامان..عاشقتم..             ...
30 دی 1392

نازبانو

          چشمهایت همچو آهو، نرمی دستت پرستو،نازبانو رنگ چشمت مخملین و جس سبزت چون پرقو، نازبانو   نازنینم،آبان بانو امروز 53 روزت شد..دردت تو جونم..چقدر عاشقتم..وقتی بغلت میکنم دلم غش می ره..دلم یم خواد هی هی فشارت بدم..تازگی ها وقتی منو می بینی حالتی از آشنایی توی صورتت پیدا میشه انگاری مامانی را می شناسی..می دونی مامانی عاشقتم..می دونی مامانی فدات می شه می دونی مامانی فدایی و پیش مرگته شنبه هفته دیگه باید ببریمت واسه واکسن دو ماهگیت..از الان دلم خونه ونارحتم بمیرم الهی..انشالله همیشه و همیشه دردهات توی جون من بیاد هفته دیگه میشی دو ماهه اینقدر حضور...
21 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آبان گاه می باشد