در اومد از حموم یه دونه الماس
در اومد از حموم تنـــــــگ بلورم در اومد از حموم چشمه نــــورم بلا به جون من بلا نبــينــه خدا نكرده از چشاي شـــــــورم در اومد از حموم يه دونه المـــــاس تو كوچه پر شده عطر گل يــــــاس در اومد از حموم ز گل نشـسته رو گونه هاش شكوفه هاي گيلاس خوشگلم،،آبان بانو دختر نازم،شما اینقدر توی حموم آرومی که دوست دارم هی هی ببرمت حمام و هی هی بشورمت..آخه برخی اوقات وسط لیف زدن و آب کشیدنتو و شامپو زدن خمیازه می کشی....دورت بگردم با مزه با نمکم یک بار که اینقدر اروم بودی و اعتراضی نداشتی منم هی شستم..تا اخر بابا اومد دم در حمام و گفت:"خانوم این بچه آب رفت بده ش بیاد بیرون دیگه" ...
نویسنده :
مامان مژگان
17:19









