سه ماهگی



آهای با نمک ترین بانو
لحظه هایی که با تو دارم
همیشه شیرین است...
عشق مامان،آبان بانو
هقته دیگه 3 ماهگی شما تموم میشه و 4 ماهگیت آغاز..
اینقدر که بودنت دلپذیره و حضورت گرم و شیرین ..اصلا متوجه نشدم که این سه ماه چه جوری گذشت.
شما دوماهگی را که تموم کردی گردنت را کامل می گرفتی..و الان اینقدر مهارت پیدا کردی که وقتی بغلت می کنیم سرت برمی گردونی و عقب را هم نگاه می کنی..و دو هفته ای هم هست وقتی صدات می کنیم به طرف صدا بر می گردی..خانم زرنگ و قهرمان
الهی بلاگردونت بشم که وقتی بیداری و توی گهواره ای هر وقت از کنار گهواره هم رد بشیم می خندی
الهی فدات بشم که وقتی باهات حرف می زنیم غش می کنی از خنده و دست و پاهاتو جمع می کنی تو سینه ات
الهی دورت بگردم که وقتی از خواب بیدار می شی دوتا پاهاتو جفت می کنی و میاری بالا و ما یک دفعه می بینیم دوتا پای تپل و سفید از گهواره سردر اورده....
عاشقتم..عاشق اون صورت مثل قرص ماهتم....عاشق اون چشمهای شوخت..عاشق اون تن نرمت...عاشق اون موهای ابریشمی تو هستم...
عاشقتم عاشقتم عاشقتم


سه ماهگی
